|
|
|
|
|
چه کسی می گوید:که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است! دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان! دوستی ارزان است! دشمنی ها ارزان، چه شرافت ارزان!تن عریان ارزان!آبرو قیمت یک تکه نان، و دروغ از همه چیز ارزان تر! قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!
برچسبها: ارزان |
||
|
|
|
|
|
در مجالي که برايم باقيست
و به جز از ايمانش
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
کار را در کندو
در مجالي که برايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم که در آن آخر وقت به زباني ساده شعر تدريس کنند و بگويند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما ![]() شاعر: مجتبی کاشانی
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
راست و دروغ
. کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است. . کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است. . کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است. . کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست. . کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.. کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است. . کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است. . کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است. . کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است. . کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است |
||
|
|
|
|
|
کوتاه ولی عمیق
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام نيايش راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استادبزرگ دستور داد هر وقت زمان نيايش می رسد یک نفرگربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیداکرد و
یکی از اصول کار آن مذهب شد .
|
||
|
|
|
|
|
یافتم..... به نتیجه خوبی رسیدم شاید این آخرین نتیجه من نباشه اما برای امروزم عالیه نتیجه من جمله از دانشمند بزرگ "مونتسکیو" هست که میگه: آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگرددولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد ،این مشکلاست زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
|
||
|
|
|
|
|
وقتی پاییز میرسه هوا کمی خنک میشه. این خنکی خیلی حس خوبی بهم میده. مخصوصا اگه صبح از خونه برم بیرون. خیلی حس خوبیه. خیلی حس دوست داشتن. حس لطافت. حس عاشق شدن. حس جوونی آره حس جوونی اون لحظه بیشتر احساس تنهایی میکنم. حس میکتم هیچکسی تنها نیست بجز من. بعدش دلم میگیره به خودم میگم این بازی زندگیه. انگار ناخواسته اومدی توی بازی اولش حس خوب، بعدش حس تنهایی و .... ای بابا بی خیال صد سال اولش سخته بعدش خوب میشه :D
|
||
|
|
|
|
|
شعری از غاده السمان شاعری از سوریه n nاگر به خانهی من آمدی n اگر به خانهی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه میخواهم روی چهرهام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا! یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم میخواهم ... بدوزمش به سق ... اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود، میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. میدانی که؟ باید واقعبین بود ! صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر! میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه میزنندم بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم میخواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم میکنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من
|
||
|
|
|
|
|
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران می کردند اگر به راستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه می توانستند تنها نباشند ….. اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی… و من شاید کمر شکسته ترین بودم |
||
|
|
|
|
|
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد وو و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم .. . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو. |
||